nooshin
کاربر جدید
آفلاین
تعداد ارسال: 32
|
 |
« پاسخ #15 : 18 ارديبهشت 1387,ساعت 18:51:24 » |
|
شکرانه جووووووووووووووووووووووووووووووووووونم سلااااااااااااااام. روز جمعه یعنی سیزدهم اردیبهشت جات خیلی خالی بوووووووووود.می دونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون تو نمایشگاه کتاب و تو غرفه سروش مجید اخشابی اومده بود منم دیدمش ولی نشد باهاش صحبت کنم چون حسابی غلغله شد گفته بودن ساعت شیش میادش ولی دیر تر اومد یه چهل دقیقه ای دیر کرد.خلاصه خیلی به یادت بودم باورکن.همش می گفتم که ای کاش شکرانه هم اینجا بودش.خدانگهدارت عزیزم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
کوله بار غربت/لایق شونت نیست/نرو از آغوشم/هیچ کجا خونت نیست
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #16 : 19 ارديبهشت 1387,ساعت 07:12:26 » |
|
نوشین عزیز از تاپیکت ممنونم.لطف کردی عزیزم .لابد قسمت نبود من اونجا باشم .
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
آبی دل
|
 |
« پاسخ #17 : 19 ارديبهشت 1387,ساعت 07:28:37 » |
|
مجید اخشابی خواننده ی خوبیه اما مدتیه که که از اشعار استاد علی معلم دامغانی کمتر استفاده می کنه و از شاعرانی که حتی در سایه ی استاد هم نمی گنجند استفاده می کنه البته منکر این نمیشم که بعضی از این اشعار خیلی قشنگند ولی استاد معلم چیز دیگریست.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
بنگر چگونه دست تکان می دهم گویی مرا برای وداع آفریده اند
|
|
|
nooshin
کاربر جدید
آفلاین
تعداد ارسال: 32
|
 |
« پاسخ #18 : 19 ارديبهشت 1387,ساعت 14:44:34 » |
|
شکرانه جووووووووووونم خواهش میکنم عزیزم این وظیفه ی من بوده که به یادت باشم.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
کوله بار غربت/لایق شونت نیست/نرو از آغوشم/هیچ کجا خونت نیست
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #19 : 19 ارديبهشت 1387,ساعت 16:19:18 » |
|
آقای آبی دل سلام ،اینکه استاد معلم شاعر توانایی است شک نیست ولی باید از اشعار شاعران دیگه مخصوصا جوانان هم استفاده بشه تا ترغیب بشن .از نظرت هم ممنونم. یا علی
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #20 : 22 ارديبهشت 1387,ساعت 17:25:18 » |
|
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #21 : 22 ارديبهشت 1387,ساعت 17:28:29 » |
|
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #22 : 22 ارديبهشت 1387,ساعت 17:48:41 » |
|
مي دانيد در چه ساعتي متولد شديد؟
راستش را بخواهيد تا به حال كنجكاوي خاصي براي دانستن زمان و مكان تولدم نداشتم ولي مي دانم در27/10/51 متولد شدم و مطمئن هستم كه در يكي از بيمارستانهاي تهران به دنيا آمدم اما آدرس بيمارستان را بايد يك بار ديگر از مادرم بپرسم!
دوران كودكيتان را در چه محلي طي كرديد؟
دوران كودكي ام در يكي از كوچه هاي باريك حوالي ميدان آزادي سپري شد.خانه ي ما در خيابان جيحون و در كوچه ي شهيد صالحي واقع شده بود و شيرين ترين دوران من در آنجا گذشت.ضمن اينكه منزل پدربزرگم هم در انتهاي همان كوچه بود.
لذت بخش ترين بازي كودكانه ات چه بود؟
از وقتي بازي كردن را ياد گرفتم يك سه چرخه ديدم و يك حياط.عاشق سه چرخه ام بودم و فقط هم اجازه اشتم داخل حياط با آن مانور بدهم چون خانواده ام مخالف سر سخت كوچه رفتن بچه ها بودند.البته اين دوران زياد طول نكشيد و من با سنتور آشنا شدم و سنتور شد تمام سرگرمي و در واقع عشق من.
چه جور بچه اي بوديد؟
خيلي آرام و خجالتي،بي دردسر و عاشق سنتور و پدر و مادرم بودم.
چه كسي اسم مجيد را برايتان انتخاب كرد؟
مادرم تعريف ميكرد:(قبل از اينكه تصميم بگيريم اسم تو را چي بگذاريم، خواب ديدم تو به دنيا آمدي و در حرم حضرت رسول(ص)اطرافيان تو را مجيد صدا ميزنند.بعد از اينكه بيدار شدم تصميم گرفتم همين اسم را برايت انتخاب كنم.)
خاطره ي جالبي از روز تولد برايتان تعريف نكردند؟
زماني كه من به دنيا آمدم مادرم مرا در گهواره اي در كنار تخت خود در بينارستان خواباند و رويم را با پرده اي پوشاند چون آن موقع معتقد بود اين پرده نوزاد را از چشم بد دور مي كند.مادرم مي گويد:( بعد از تولدت يكي از پرستارها كه خوابي ديده بود به سمت تو آمد و با اجازه ي ما،نيمي از پرده اي را كه رويت انداخته بوديم پاره كرد و گفت كه اين پرده حاجت دهنده است و بعد از او تك تك پرستارها آمدند و از پرده تكه اي را كندند و ديگر چيزي باقي نماند.).يك خاطره ي ديگر كه براي خودم خيلي جالب بود اين بود كه مادرم مي گفت:( زماني كه تو سه،چهار ماهه بودي، مادربزرگت تو را در آغوش مي گرفت و برايت از قرآن و داستانها ميگفت و با اينكه تو چيزي متوجه نمي شدي اما در تمام مدت صحبت مادربزرگ آرام و بي حركت نگاهش ميكردي.)
بزرگترين درسي كه از آنها ياد گرفتيد چه بود؟
گذشت بزرگترين درسي بود كه از آنها ياد گرفتم.ما وضع مالي خوبي نداشتيم با اين حال پدرم هيچ وقت از كمك به ديگران دريغ نمي كرد و به ما هم ياد مي داد كه هر چقدر ببخشي خدا دو برابرش را به تو باز مي گرداند.
ميانه تان با درس و مدرسه چطور بود؟
اوايل درسم خيلي خوب بود و تا دوره ي دبيرستان نمره ي كمتر از20نداشتم. در دبيرستان رشته ي رياضي را ادامه دادم اما چون علاقه ام به سنتور شديد شده بود در اين دوران كمي افت كردم.
در مدرسه هم عزيزدردانه بوديد؟
آره، با اينكه هيچ وقت درست و حسابي سر كلاس نمي رفتم اما هيچ وقت معلمها به من اعتراض نمي كردند،چون مي دانستند ديگري در حال فرا گرفتن موسيقي و سنتورم.
بزرگترين روياي كودكيتان چه بود؟
وقتي كه در سنين نوجواني،كاستها را مي ديدم كه اسم يكسري از نوازندگان روي صفحه ي اولش نوشته است،حسرت مي خوردم و با خودم مي گفتم: ( مي شود يك روزي هم اسم من را در كنار اين اسمها بنويسند.)ولي الان سالهاست كه اسم من پاي كاستهاي زيادي چاپ مي شود كه خودم هم خبر ندارم.مثلا براي كاستي به عنوان رفاقت با دوستي همكاري مي كنم و اسمم در جلد اول كاستش چاپ مي شود كه اصلا روح خودم از آن موضوع بي خبر است و حسابشان از دستم در رفته است!
روابطتان با خواهر و برادرانتان چگونه بود؟
خيلي خوب بود.در دوران كودكي تفريح من نواختن سنتور بود.باور كنيد از ساعت4صبح بلند مي شدم و شروع مي كردم به سنتور زدن تا ساعت7صبح كه مي خواستم بروم مدرسه!اصلا هم توجه نمي كردم در اين ساعتها كسي خواب است يا بيدار؟! من تازه الان معني محبت خانواده ام را مي فهمم چون الان وقتي كه خواهر زاده ام شروع به نواختن گيتار مي كند بعد از5دقيقه اعصابم خورد مي شود و از او ميخواهم كه تمرين را تعطيل كند در صورتي كه هيچ وقت هيچ كس به صداي ساز من اعتراض نمي كرد.
در چه رشته اي درس خوانديد؟
به خاطر علاقه ي ماردم در رشته ي مهندسي عمران
خدمت سر بازي تان را در كجا گذرانديد؟
معاف شدم چون پدرم خدمت سربازي را برايم خريد
مجرد هستيد با متاهل؟
مجرد
تا به حال خواستگاري هم رفتيد؟
چون قصد ازدواج نداشتم نه!
دوست نداريد ازدواج كنيد؟
ازدواج يك شوخي ساده نيست،قبل از هر چيز بايد به خودت اطمينان داشته باشي كه مي تواني با تمام وجودت زندگي را اداره كني.در حال حاضر دغدغه اصلي من كار است و از كارم هم خيلي راضي ام تا ببينم سرنوشت چه چيزي را برايم رقم ميزند.
توصيه تان به جواناني كه براي ازدواج كمي عجله دارنند چيست؟
از آنها مي خواهم فقط با عشق زندگي كنند،اول مطمئن شوند كه واقعا عاشقند و مي توانند صادقانه زندگي كنند و از هيچ چيز براي يك زندگي سالم دريغ نمي كنند،بعد اقدام كنند.
اگر خواننده نمي شديد چه شغلي را انتخاب ميكرديد؟
باز هم به دنبال موسيقي مي رفتم،شايد هم معلم سنتور مي شدم.
خصوصيت بارز مجيد اخشابي؟
آدمي كه مي خواهد صادق باشد و آدم بي نظمي كه هميشه با انضباط مشكل داشته است.
گفتگوی مجله ی صبح زندگی با مجید اخشابی
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #23 : 02 خرداد 1387,ساعت 17:30:27 » |
|
جيد اخشابي: جامعه موسيقي علمي هم يك بازنگري در سلايق و نحوه ارايه آثار انجام دهد
مجيد اخشابي ميگويد: هر چند كه در برهه كنوني تقليد در موسيقي به وضوح قابل مشاهده است، اما تقليد يكي از مراحل گذر آموزشي بوده و در آينده بسترهاي لازم را براي گسترش موسيقي فراهم خواهد ساخت.
هر چند كه در تقليد، نوآوري وجود ندارد؛ اما بايد توجه داشت تقليد مرحلهاي است كه مقلدان سعي دارند آثار بزرگان را با مهارت اجرا كنند. اين مساله براي وضعيت كنوني خوب نيست؛ اما بهتري است براي آينده كه سطح دريافت شنوندگان را ناخودآگاه بالا برده و مقايسه را پيش ميآورد. از ديد اخشابي، رسانهها هم در اين ميان نقش مهمي ايفا ميكنند؛ چون در زمانهاي گذشته رسانهها با اين شكل گسترش نيافته بودند؛ اما امروز با تكثر رسانهها، جداي از اين كه بايد به نيازهاي مخاطبان پاسخ داده شود، مخاطب در مرحله انتخاب نيز قرار ميگيرد. خواننده گمگشته، چنين تكثير و گسترش گونههاي مختلف موسيقايي را مورد اشاره قرار داد و گفت: اين تعدد باعث شده تا طرفداران و مخاطبان موسيقي مثل گذشته واحد نباشند؛ مثلا امكان دارد كه يك خواننده اثري را ارايه دهد كه خوب باشد؛ اما سلايق مردمي در جهتي باشد كه بخشي از مخاطبان خواننده ديگري را ترجيح دهند. به اعتقاد اخشابي، تقليدهاي موجود در حوزه آواز، باعث آگاهتر شدن مردم شده است. در يك دوره صداهاي تقليدي به سرعت از سوي مردم مورد استقبال قرار گرفت، اما پس از يك مدت اين امر فروكش كرد و حال مردم آثار جديدتري را طلب ميكنند. وي تصريح كرد: كه دوره تقليد در آواز الان سپري شده و عبور از اين دوره باعث شده تا آسيبهاي موجود از فرهنگ موسيقي كشور دور شود؛ چون در اين شرايط هنرمنداني كه دورههاي لازم را طي نكرده و به موسيقي ايراني اشراف كامل ندارند، به خود اجازه ظهور نخواهند داد. اخشابي در ادامه ضرروت توجه ارگانها و نهادهاي فرهنگي را در خصوص آشنا ساختن مردم با صداهاي روز خاطر نشان شد. او گفت: آموزش عمومي بايد به گونهاي باشد كه مردم نيز بتوانند با توجه به سلايق خود نوع موسيقي دلخواهشان را انتخاب و از بهترين محصولات استفاده كنند. اخشابي در خصوص آسيب شناسي آواز ايران به نكته ديگري نيز اشاره كرد كه آن عبارت است از: عقب بودن موزيسينها از مردم؛ چرا كه توان خواسته توليد موسيقي از سوي مردم بيشتر از توان توليد موسيقيدانان است. به همين دليل موسيقيدان مجبور است آنچه را كه مردم ميخواهند توليد كند و اين علامت خوبي براي موسيقي كشور نيست. وي توضيح داد: جامعه علمي موسيقي ما همواره چهرههاي جديد موسيقي را كه با نوآوري وارد كار ميشوند طرد ميكند ؛ در حالي كه اين هنرمندان بعدها در جامعه جا باز ميكنند و پس چهرههاي علمي بدشان نميآيد كه با آنها همكاري كنند؛ حال يا براي كسب شهرت يا استفادههاي مالي. اخشابي در پايان گفت: جا دارد كه جامعه موسيقي علمي هم بازنگري در سلايق و نحوه ارايه آثار انجام دهد تا مطمئن باشيم موسيقي كه در دسترس مردم قرار ميگيرد از نوع بهترين است.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #24 : 02 خرداد 1387,ساعت 17:36:15 » |
|
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #25 : 05 خرداد 1387,ساعت 16:42:18 » |
|
مصاحبه هفته نامه سروش با مجید اخشابی
گفت و گو با مجيد اخشابي كه نمي خواهد تكرار شود
پله پله تا موفقيت
فكر مي كنم «بهار آمد» اولين آهنگ شما بود؛ با توجه به اينكه مصاحبه ما حال و هواي بهار و نوروز دارد از اين كار شروع مي كنيم؛ كمي در مورد آن و خاطراتي كه گوش دادن «بهار آمد» براي شما به همراه مي آورد توضيح بدهيد.
بله؛ سال 70 يا 71 بود كه اين آهنگ را خواندم و از صدا و سيما پخش شد، اين موسيقي از اولين فرم هايي بود كه در قالب موسيقي پاپ ارائه مي شد. شايد در تنظيم كمي مشكل داشته باشد. اما ملودي و شعرش زيبا بود. شعر از استاد مشفق كاشاني بود. به هر حال اين آهنگ حال و هواي نوجواني را كه در تنهايي و خلوتش در يكي از شهرهاي كنار دريا آن را از ذهن گذرانده و هميشه در روياهايش بوده كه آن را اجرا كند و از رسانه اي مثل تلويزيون پخش شود. براي من زنده مي كند. خاطرات آن دوران به من انرژي مي دهد. پشت در اتاقي را كه قرار بود راجع به اين آهنگ تصميم گيري شود هنوز به ياد دارم و لحظات خاصي بود.
فكر مي كنم اولين كليپي كهبا تصوير خودتان پخش شد «دست تو باز مي كند ...» بود و اولين برنامه اي كه در آن حضور پيدا كرديد برنامه «طعم آفتاب» شبكه تهران بود؛ آن موقع چقدر اميد به موفقيت داشتيد؟
اميد چيز عجيب و غريبي است؛ با آينده به جز بوسيله اميد هيچ ارتباطي نمي توان داشت. هيچ پلي جز اميد آدمي را به آينده وصل نمي كند و من آن موقع خيلي اميدوار بودم و الان ارزش اين حس را در انسان مي فهمم. البته هر چه قدر آينده را درست ترسيم كنيم اميد راحت تر خواهد بود تا ما را به آينده برساند.
مجيد اخشابي كه به گفته خودش همواره اميدوار بوده، در مقايسه با هفت، هشت سال گذشته، چقدر تغيير كرده؟
خيلي تغيير كرده ام؛ از روزگار وقتي كه چهره خودش را به درستي نشان مي دهد و وقتي كه به روزگار وقت مي دهي كه خود را بشناساند، خيلي چيزها ياد مي گيري، در حقيقت خودت هم روزگاري را سپري مي كني. منخيلي چيزها از زندگي آموخته ام. واقعا اگر به زندگي توجه شود، همه چيز را در خود دارد كه بتواند شاگردانش را تربيت بكند.
شما با تيتراژ سريال «گمگشته» به شهرت رسيديد: اين را حاصل يك اتفاق در زندگي تان مي دانيد يا حاصل تلاش مسمر و جدي؟
سال ها از دوران كودكي تا نوجواني و جواني در دنيا را به روي خودم بسته بودم و دنياي من دنياي كوچكتر موسيقي بود و فقط به آن بسنده كرده بودم. بنابراين من تلاش خودم را كرده ام، ولي خدا رقم زد كه در آن زمان استعدادم بروز پيدا كند و صدايم شنيده شود.
ساز تخصصي شما سنتور است؛ براي آموختن آن از محضر چه استاداني بهره برده ايد؟
مربي اي برايم مقدور نبود. خودم كار كردم؛ ولي خب خيلي ها را در اين راه ديدم و مستقيم و غير مستقيم از آثارشان درس گرفتم. همه اين ها پيشرفت در فراگيري را برايم به همراه داشت.
چرا سنتور؟
اين ساز بين همه سازها خيلي عجيب خودش را به من نشان داد؛ اولينباري كه صداي سنتور را شنيدم به گونه اي سحرآميز روي من تأثير گذاشت و صدايش ميان سازهاي ديگر شاخص بود. از طر ف ديگر، يكي از دوستان پدرم كه گاهي به منزل ما مي آمد، سنتور خود را هم با خود همراه مي آورد و اين باعث شد كه من خيلي نزديك تر با اين ساز آشنا شوم و علاقه ام صد چندان شود.
حوزه تخصصي ساز سنتور، بزرگاني چون فرامرز پايور، پرويز مشكاتيان و مجيد كياني را دارد؛ شما چقدر احتمال مي دهيد كه باز هم چهره هايي مثل اين اساتيد در عرصه موسيقي ايران ظهور كنند؟
مادر روزگار باز هم از اين فرزندان خواهد داشت و بايد هم داشته باشد؛ ما هم اگر به اندازه او صبور باشيم چنين چهره هايي را باز خواهيم ديد.
اين را هم در نظر بگيريد كه در حال حاضر موسيقي سنتي حداقل در ميان نسل جوان با اقبال پاييني روبروست.
درست است؛ اين موسيقي همواره در فراز و نشيب بوده، اما همواره رشد خودش را كرده؛ الان هم شايد پيشرفت كندي داشته باشد. اما به نظر من نايستاده، چون زيبايي عميق و قابل تأملي دارد و تا هنگامي كه اين زيبايي وجود دارد. انديشه اي هم براي دريافت آن وجود خواهد داشت. شايد بعضي اوقات يك ركود نشانه پيشرفت باشد. به نظر من موسيقي سنتي شايد دوران بدتري را هم پيش رو داشته باشد و از دوران بدتري عبور كند تا پالايش بيشتري در اين موسيقي به انجام برساند؛ ولي ذات آن همواره پويا و زنده است.
در جايگاه كسي كه سابقه نوازندگي سنتور دارد و به هنگام خوانندگي عرصه پاپ را انتخاب كرده، بيش تر به كدام يك تعلق خاطر داريد؟
اگر بخواهم نوازندگي كنم بيشتر دوست دارم ساز سنتي بنوازم، چون تخصصم بيشتر در اين زمينه است و اگر بخواهم بخوانم واقعا دوست دارم پاپ بخوانم. مي خواهم با مخاطبانم با زبان موسيقي پاپ سخن بگويم. به نظرم اين ها منافاتي با هم ندارند. منبع و سرچشمه دريافت موسيقي من يك جاست، ولي مي تواند محصولات آن متفاوت باشد.
كار با صدا و سيما را چطور ارزيابي مي كنيد؟
تأييد كارم در شوراي موسيقي صدا و سيما باعث دلگرمي و تشويق زيادي در من شد. كارهاي من با صدا و سيما در حوزه نوازندگي، خوانندگي، تنظيم و نظارت بر ضبط ادامه پيدا كرد و هنوز هم ادار ه موسيسقي صدا و سيما را بسيار دوست دارم.
همكاري با صدا و سيما چقدر در موفقيت شما نقش داشت؟
تجربه خيلي خوبي بود؛ به هر حال شناخت رسانه در هيچ دانشگاهي تدريس نمي شود و فقط از خود رسانه مي توان آن را آموخت. ارائه اثر براي مخاطب رسانه ملي تجربه خاصي مي خواهد.
چقدر تلويزيون تماشا مي كنيد؟
كم؛ البته تلويزيون را دوست دارم.
و قسمتي از درونيات مجيد اخشابي
آبي آسماني ام
با كدام يك از سنت هاي نوروز ارتباط برقرار مي كنيد؟
به خيلي از سنت هاي نوروز اعتقاد دارم. اما گاهي در شرايطي قرار مي گيرم كه نمي توانيم به آن ها پايبند باشيم؛ براي مثال من براي ديد و بازديد تا جايي كه در دايره وقتم بگنجد پايبندم.
نوروز چه رنگي است؟
سفيد؛ چون به همه چيز از نوع نگاه مي شود.
معمولا چقدر عيدي مي دهيد و چقدر عيدي مي گيريد؟
رقمش را بايد بگويم؟
هر طور كه مايليد.
به اندازه لازم و كفايت. هم عيدي مي دهم و هم عيدي مي گيرم.
عيدي هايتان بيشتر مادي است يا معنوي؟
خب خيلي جها معنوي است. به خيلي ها نمي توان هديه مادي داد؛ اما خيلي اوقات يك هديه مادي مي تواند لبخندي را بر لبان كودك بنشاند؛ در هر صورت عيدي را دوست دارم.
فلسفه نوروز را در چه مي دانيد؟
من مثل محققان راجع به اين كلمه تحقيق نكرده ام، اما مي توانم به زعم خودم تحليل كنم كه در حقيقت همه چيزهاي جهان مدور است و طي گردش در مواضعي ثابت و البته تا حدودي متغير، رفتاري مشابه دارند؛ يعني تكرار همه اجزاي اين دنيا با هم مشابه است؛ فقط يك چيزي اين وسط دارد عبور مي كند كه لمس آن بسيار عجيب است و آن زمان است. همه چيز با سرعت حركت مي كند و من فكر مي كنم حركت در عين سكون از عجايب است. نوروز هم يكي از تكرارهاي زندگي است كه اگر آن را درك كنيم نوروزهاي متفاوتي خواهيم داشت.
سفره هفت سين مي چينيد؟
بله.
كدام يك از اجزاي آن را بيشتر دوست داريد و چرا؟
سبزه را، به نظر من تمام اجزاي سفره هفت سين نماد سلامتي و طبيعي سپري كردن زندگي است. سبزه و طراوتي كه روبروي آينه دارد به همراه ساير سين ها به جمع يك سين قدرتمندتر مثل سلامتي پيوند مي خورد و صاحب سفره با داشتن سلامتي همه سين ها را درك مي كند.آرزو مي كنم جسم و جان همه هموطنانم سلامت باشد و هر چه بيشتر و لذت بخش تر نمادهاي هفت سين در زندگي شان جاري باشد.
مجيد اخشابي چه رنگي است؟
آبي آسماني.
موسيقي چه طور؟
آن هم آبي آسماني؛ ولي جايي كه بعضي وقت ها به زمين مي رسد رنگ شفق و آميختگي ابي و قرمز را دارد.
دوست داريد جاي چه شخصيتي باشيد؟
من خيلي هنر كنم، بتوانم جاي خودم اين كشتي را به مقصد برسانم. هيچ وقت دوست نداشته ام جاي كسي باشم.
پس از خودتان خيلي راضي هستيد؟
از خودم راضي نيستم؛ اما فكر مي كنم هر چه را كه بايد به دست بياورم در قالب جسم و روح خودم است نه در جسم و روح ديگران؛ شايد از اين حيث آدم درونگرايي باشم.
يك سؤال كليشه اي؛ اگر اهل موسيقي نبوديد چه حرفه اي را انتخاب مي كرديد؟
اگر بخواهم «فكري» جواب بدهم، بايد بگويم شايد به دنبال رشته تحصيلي اولم يعني مهندسي عمران مي رفتم، اما اگر بخواهم «رويايي» جواب بدهم، بايد بگويم دوست داشتم كاري را انجام بدهم كه با فكر و درونياتم ارتباط داشته باشد؛ اما به راستي چرا من جواب اين سؤال را اين چنين دادم؟ من جز موسيقي كاري، نه مي توانستم انجام بدهم و نه مي خواستم؛ اصلا اين سؤال را حذف كنيد.
رابطه تان با مادرتان چگونه است؟
عاشقانه.
هيچ وقت زندگي تان دچار روزمرگي شده؟
در ظاهر ممكن است؛ آن هم به مدت هاي كوتاه؛ اما در باطن هيچ وقت.
پيش آمده كه بخواهيد از كسي يا چيزي فرار كنيد؟
بله؛ بعضي وقت ها خواسته ام كه از بعضي لحظات و از زمان فرار كنم.
به كجا؟
همه دوست دارند زمان به عقب برگردد. ولي من در لحظات فرارم دوست داشته ام به جلو حركت كنم و دوست داشته ام زمان زودتر بگذرد.
چرا دوست نداريد زمان به عقب برگردد؟
معتقدم زندگي بيش از يك بار ارزش زندگي كردن ندارد و دوباره نمي خواهم تكرار بشود.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #26 : 17 خرداد 1387,ساعت 10:36:14 » |
|
این ترانه را خانم برزویی روی ملودی که اخشابی ساخته سرودن این ترانه مربوط به فیلم سینمایی تلافی است. یا تو زیباتر شدی ! یا چشام بارونیه ! این قفس بازه ولی قلب من زندونیه. من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت ! تو نباشی می پره عطرم از پیراهنت می خوام آروم شم تو نمی ذاری... هر دو بی رحمن :عشق و بیزاری. همه دنیامو زیر و رو کردم تو رو شاید دیر آرزو کردم. قدمای آخرو آهسته تر بردار واسه من کابوسه فکر لحظه ی دیدار. بغض این آهنگ ما رو تا کجاها برد شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد. به تلافی اونهمه تلخیم گله هاتم طعم عسل شد. غم معصومانه ی چشمات به تبسم تازه بدل شد. نفس کشیدن ،دل سپردن ،مثل دریا ...ماه من از تو خوندن با تو موندن مقصد من راه من همینه رویام آرزوهام آه من نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از گناه من! تو مثل بارون غمو آسون میبری از یاد من با تو خوبن بی غروبن خاطرات شاد من زار و خسته دل شکسته بینوا فرهاد من مرغ آمین !کی به شیرین می رسه فریاد من ؟؟؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #27 : 20 خرداد 1387,ساعت 21:49:39 » |
|
زندگی برایتان چیست ؟ گل یا پوچ ؟
این طوری نیست خب بعضی وقت ها گل است و خیلی وقت ها پوچ .
یعنی زندگی یک بازی است ؟
من تعریف خودم را از زندگی دارم .زندگی عرصه نقش آفرینی ما انسان هاست .با این تفاوت که هر کس نقش خودش ر بازی می کند و نمیتواند بگوید ایها الناس من آدم بدی نبودم و فقط نقش یک ادم بد را بازی کرده ام .
این گل یا پوچ بودن زندگی چه حسی به شما میدهد ؟
عقل ما در برابر عقل کل هستی ناچیز است .اما به نظر من به هر انسان یک فرصت داده شه و ابزاری داده شده تا بتواند به وسیله ان زندگی را اندازه گیری کند و آن عقل و درایت اوست .
قضیه فرق کرد.بالاخره زندگی دو تا دو تا چهار تاست یا گل یا پوچ ؟
به هر حال سهم (تصمیمات) ما در مقایسه با درایت پرودگار قابل قیاس نیست .نسبتش همین است که او به ما داده است .برخی از مسائل دنیا از نظر ما ملموس و قابل کنتل است .در اختیار ماست .آن جا زندگی دو دو تا چهار تاست .اما خیلی چیزها به سادگی همین بازی گل یا پوچ بریا هر کسی اتفاق می افتد.بدون هیچ پیش زمینه ای.یعنی زمانی چیزی برای آدم انتخاب و تبدیل به سرنوشت میشود بدون هیچ مبنایی.
کوچ این وا ﮊه چه حسی به شما میدهد ؟
ترس.
چرا ؟ خب کوچ زمانی کوچ یک ایل است و زمانی رفتن از سرایی به سرای دیگر.این مسئله برای من همیشه با ترس همراه بوده است .اما نه ترس بد بلکه ترس همراه با یک هیجان.
مرگ تلخ است ؟ نه من هیچ وقت مرگ را تلخ نمیدانم .
از مردن نمی ترسید ؟ نه خیلی چیزها را توی دنیا دوست دارم اما هیچ گاه مرگ را تلخ ندیده ام .البته برای خودم نه دیگران !
هیچ وقت مرگ را حس کرده اید ؟
بارها و بارها می شده که این فرایند زودتر اتفاق بیفتد اما نیفتاده است .
مثلا؟ اوایل دوران دانشجویی ام بود که از تنکابن به چالوس می رفتم .ماشین خودم را همراه نبرده بودم .سوار یک سواری شدم .تصمیم گرفتم تا رسیدن به مقصد استراحت کنم .بین خواب و بیداری متوجه شدم یک ماشین پیچید جلوی ما .راننده هر چقدر ماشین را منحرف میکرد ماشین مقابل هم منحرف می شد و به طرف ما میامد .به هم خوردیم .ماشین ما همچنان حرکت کرد و پس از آن به یک تیر چراغ برق خورد .چند معلق زد و افتاد توی شانه خاکی جاده .بعد از آن به دیوار یکی از خانه های کنار جاده خورد و متوقف شد . آن زمان فکر کردم که حتما بلایی سرم آمده است اما بدنم گرم است و متوجه نمیشوم .فوری دست و پایم را لمس کردم .
پس از مرگ ترسیدید؟
ترسیدم نکند دیگر نتوانم ساز بزنم .خلاصه ماشین واﮊگون شد و دیوار خانه هم فرو ریخت .هیچ کس فکر نمیکرد کسی زنده از ماشین بیرون بیاید .شیشه شکسته پنجره را در آوردیم وبیرون آمدیم .با خود گفتم زندگی هیچ ارزشی ندارد ومن که قرار بود بمیرم پس برای چی امتحان بدهم.یک ماشین گرفتم و به سمت منزل برگشتم .چند دقیقه که گذشت گفتم بروم منزل بگویم چه اتفاقی افتاده است.زندگی که جریان داردو من که هنوز نمرده ام....
بعد متوجه شدید که نه زندگی می ارزد.
بله و دوباره سوار شدم آمدم و امتحانم را دادم .این همان گل یا پوچی بود که گفتم .می توانست سرنوشت من همان جا تمام شوداما خدا نخواست و هنوز ادامه دارد.
اگر یک روز از زندگی تان باقی مانده باشد چه کار می کنید؟
صبر می کنم.
که چه شود؟
آن یک روز هم تمام شود.
این جواب از کسی که روی دقیق و ثانیه زندگی اش برنامه ریزی میکند قابل قبول نیست .
(خنده)خب بله . من فقط میتوانم صبر کنم چون اگر قرار باشد توی آن یک روز صبر کنم تا این یک روز هم تمام شود .
نمی زنید به کوه؟
نه شاید آن روز یک روز بارانی باشد یا برف بیاید .
یعنی آدمی که فقط یک روز از زندگی اش باقی مانده از ترس برف و باران بیرون نمیاید ؟
بله شاید آن روز هم از تو گرفته شود .من در آن یک روز اگر بتوانم از تجربه ها و دریافت هایم برای انتقال به دیگران مینوسم.
تعریف شما از زندگی چیست ؟ زندگی فرصت تمرین ارائه و اجرای انسانیت است .
فکر میکنید چقدر شایستگی این فرصت که به شما اده شده است را دارید ؟ شما سوالاتی را که باید از خدا بپرسید از من میپرسید .
این سوال هیچ وقت برایتان پیش نیامده است ؟ من به محض این که آفریده شدم یقینا لیاقت آفریده شدن را داشته ام و هر کس بهترین ارزیاب خودش است .
خیلی ها شما را میشناسند چقدر این سرشناس بودن را تغییر داد ؟
پیش از شناخته شدن نسبت به افراد کمتری احساس مسوولیت میکردم و حالا این مسئولیت هزاران برابر شده است .
فقط ؟
من فرق دیگری نکردم .این مردم هستند که تفاوت کرده اند .یک نفر را که تا حالا نمیشناختند حالا میشناسند .
وجود این همه تماشاچی چه تاثیری روی شما میگذارد ؟
منمعمولا همیشه توی خودم هستم و اطراف در من تاثیر نمیگذارد .اگر قرار است کنسرت بدهم فقط به کنسرتم فکر میکنم .برایم این که چه کسی نشسته و کدام مقام الان توی سالن هست یا چند نفر امده اند فرق نمی کند .
میگویند همه ادم ها نقاب دارند شما هم دارید ؟ کی میگوید ؟
خیلی ها
نه ممکن است یک فرد زمانی که به همایشی دعوت می شود پوششی داشته باشد باشد که با منزل فرق کند .اما من نم توانم در منزلم طوری رفتار کنم که انگار 100هزار نفر جلوی من نشسته اند ولی این نقاب نیست .
این تلفت قدیمی که روی میزتان است به ارث رسیده است ؟
یکی از دوستان هدیه داده .
مثل این که به اشیای قدیمی علاقه زیادی ندارید که در منزل استفاده نمیکنید ؟ نه...چون برای این جا هدیه اوردند .همین جا استفاده کردیم .البته قدیمی نیستبه شکل تلفن های قدیمی ساخته شده است ...دیجیتال است!!
خب تعریقتان از دوستی که ممکن است تلفن به آدم هدیه بدهد چیست ؟
"حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست /که آشنا سخن آشنا نگه دارد"دوست فقط خداست و بقیه هم اگر دوستی میکنند شبه نمایشی و تمرینی با پروردگار است دوست واقعی فقط خداست .
با این تعریف که دوست فقط خداست خیالتان را که از بابت دوستی با دیگران راحت نکردید ؟ خیلم از این بابت راحت میشود که بهترین دوستی ها و رفاقت ها را فقط از خدا انتظار داشته باشم .
یعنی از دوستان زمینی هیچ توقعی ندارید ؟ آدم باید ظرفیت های خودش و جامعه اش را بشناسد و اگر من توقعی که از خدا دارم از یک دوست داشته باشم یقینا کار خطایی است.دوست واقعی خداست اما منکر مهر و محبت و عشق و صمیمیت و صفا که یک انسان میتواند در درون خودش داشته باشد نیستم .
تا حالا چوب رفاقت با دیگران را خورده اید ؟ بله دوستانی داشته ام که بعدا متوجه شدم با یک نقاب روبرو بوده ام .
چه کار کردید ؟
من یکی دو بار این مشکل برایم پیش آمد .به شدت تعجب کردم و برایم باورپذیر نبود.آن تجربه باعث شد دیگر توقعی که باید از خدا داشته باشم از کسی نداشته باشم و برای هر کسی جای خطا بگذارم .توقعم به حدی باشد که اگر یک روز ورق برگشت و دوست رفتار دیگری از خود نشان داد آن رفتار را متحمل بدانم .
در مقابل چه وسوسه ای نم توانید مقاومت کنید ؟
سوال هایتان شبیه سوالات ن(بیب!) و منکر است .سوالاتی که باید آن موقع جواب بدهم را الان دارید می پرسید .به هر حال هر چه که تجربه ادم بالا میرود آستانه تحملش نیز بالاتر میرود . ضریب خطایش کمتر میشود .من الان چیزی از جنس مادیات و امور معمول زندگی وسوسه ام نمیکند .
یعنی هیچ وقت برای پول کار نمیکنید ؟ نه وسوسه مالی ندارم .همیشه در برنامه هایم انگیزه معنوی در کنار انگیزه مادی اولویت داشته است .به هر حال من برای اداره زندگی اجتماعی ام نیاز به پشتوانه مالی دارم تا بتوانم مشکلاتم را به درستی حل کنم .
چی عصبانی تان میکند ؟
نفاق -دورویی- نیرنگ و ریا .کسانی که با ریا کاری رفتار میکنند و دیگران را احمق می پندارند .
در مقابل این افراد چه میکنید ؟ یک تصمیم و ایجاد فاصله .
آخرین باری که طلوع آفتاب را دیده اید کی بوده است ؟
آخرین بار یکی دو هفته پیش بود که تا صبح بیدار بودم .شاید من بیشتر از افراد دیگر طلوع آفتاب را می بینم .برای این که خیلی مواقع بعد از طلوع خورشید می خوابم.یکی دو هفته پیش در ارتفاعاتی از کوه البرز بودم و آن جا طلوع آفتاب را دیدم .زیبایی آن خواب را بر هر کسی حرام میکرد .صحنه آرایی بسیار زیبایی بود آسمان آبی و جنگل سبز .فکر میکنم اگر قرار باشد خداوند دوباره این صحنه را نقاشی کند آن را دوباره به همان شکل خواهد آفرید .
شده توی جنگل که راه میروید بزینید زیر آواز؟
بله
کسی هم متوجه شده ؟ بله
چی گفته ؟ هیچ .اما فکر میکنم درختان به خودشان میگویند :"تو دیگر کی هستی که آرامش ما را به هم میزنی ؟"
یادتان می آید که کلاس اول چه کسی کنارتان می نشست ؟
بله فکر میکنم دوستی به نام علی یا محمد رضا ابراهیمی بود .اتفاقا خیلی دوست دارم ببینمش.هیچ وقت یادم نمیرود یک روز پدرم فراموش کرده بود که دنبالم بیاید .هوا تاریک شده بود اما او حاضر نشد مرا تنها بگذارد و به منزل برود .
چه کار میکنید با دوستی که چند بار به موبایلش زنگ رده اید و جواب نمی دهد؟
دیگر به اش زنگ نمیزنم.
چه کار کنند دوستانی که چند بار به موبایل شما زنگ میزنند و پاسخ نمیگیرند ؟
نشده به عمد پاسخ کسی را نداده باشم .اما بعضی مواقع دوستی مرا در برنامه زنده میبینند و همان موقع زنگ میزند و انتظار دارد که پاسخ او را بدهم !یا شب خواییده ام و تلویزیون برنامه ای نشان میدهد که من ته اش خوانده ام زنگ میزند تا به من خبر دهد یا تشکر کند و تبریک بگوید اما دوستان نزدیکم میدانند من گرفتارم زمانی زنگ می زنند که من جواب بدهم .
آدم ساکتی هستید شده دوستانتان از سکوت شما اظهار شکایت کنند ؟ بله
تا حالا به کسی حسادت کرده اید ؟
نه .ممکن است کارم را با کسی که سنتور خیلی خوب بزند مقایسه کرده باشم و سعی کنم کارم را در آن سطح بالا ببرم .اما این که بخواهم به هر طریقی رقیب را از میدان به در کنم نبوده .هیچ وقت
چه نمره ای به خودتان می دهید؟
چی بگویم.بیست-ده-سفر...نمیدانم ولی به هر حال رد نمی شوم .
مصاحبه مجید اخشابی با هفته نامه ی همشهری جوان
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #28 : 20 خرداد 1387,ساعت 21:55:38 » |
|
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|
farideh
|
 |
« پاسخ #29 : 20 خرداد 1387,ساعت 22:00:06 » |
|
عکس بالا توسط ابوطالب ندری عکاس خبرگزاری مهر از مجید اخشابی و داوود رشیدی در گرگان گرفته شده است.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام می شوم شبی فقط به من اشاره کن...
|
|
|
|